- آلبرت انیشتاین: حکومتهای متعدد خواه و ناخواه به نابودی بشریت منجر خواهد شد.
- برتراند راسل دانشمند و فیلسوف مشهور انگلستان: اکنون از لحاظ فنی مشکل بزرگی در سر راه یک امپراطوری وسیع جهانی وجود ندارد چون اثرات تخریبی جنگ اکنون بیش از قرنهای گذشته است. حتما باید حکومت واحدی را قبول کنیم یا اینکه به عهد بربریت برگردیم و یا به نابودی نژاد انسانی راضی شویم (تاثیر علم بر اوضاع ص56).
- هان: مادام که یک حکومت جهانی در دنیا وجود ندارد رقابت برای کسب قدرت مابین کشورهای مختلف وجود دارد و چون ازدیاد جمعیت خطر گرسنگی را به بار می آورد قدرت علمی تنها راه جلوگیری از گرسنگی است. لذا در میان ملل گرسنه این حقایق را ثابت می کند که دنیای علمی بدون یک حکومت جهانی ثبات و دوامی نخواهد داشت.
عقیده علمای اهل سنت درباره وجود مقدس امام زمان علیه السلام
محب الدین طبری او از رسول اکرم نقل می کند که فرمودند: اگر در دنیا نماند مگر یک روز خداوند آن روز را طولانی میکند تا مردی را از اهل بیت من که نامش نام من است مبعوث می نماید. سلمان پرسید یا رسول الله از کدام فرزندت؟ حضرت دست مبارکش را روی شانه حسین علیه السلام نهاد و فرمود از این فرزندم.
- ابوعبدلله فقیه محمد بن یوسف گنجی شافعی: بدرستی که مهدی علیه السلام فرزند حسن عسگری علیه السلام است. او از زمان غیبت تاکنون زنده و موجود و باقی است و بقای او امتناع ندارد به دلیل بقای عیسی و خضر و الیاس علیهم السلام.
- ابن ابی الحدید: مشهور بین عموم مسلمین در تمام این اعصار است که در آخر الزمان مردی از اهل بیت ظاهر خواهد شد که دین را تایید و عدل را آشکار فرماید و مسلمانان از او پیروی نمایند و بر ممالک اسلامی مستولی شود و نام او مهدی است. (مقدمه ابن خلدون ص 362)
منبع:http://www.yaranemahdi.com
- آلبرت انیشتاین: حکومتهای متعدد خواه و ناخواه به نابودی بشریت منجر خواهد شد.
- برتراند راسل دانشمند و فیلسوف مشهور انگلستان: اکنون از لحاظ فنی مشکل بزرگی در سر راه یک امپراطوری وسیع جهانی وجود ندارد چون اثرات تخریبی جنگ اکنون بیش از قرنهای گذشته است. حتما باید حکومت واحدی را قبول کنیم یا اینکه به عهد بربریت برگردیم و یا به نابودی نژاد انسانی راضی شویم (تاثیر علم بر اوضاع ص56).
- هان: مادام که یک حکومت جهانی در دنیا وجود ندارد رقابت برای کسب قدرت مابین کشورهای مختلف وجود دارد و چون ازدیاد جمعیت خطر گرسنگی را به بار می آورد قدرت علمی تنها راه جلوگیری از گرسنگی است. لذا در میان ملل گرسنه این حقایق را ثابت می کند که دنیای علمی بدون یک حکومت جهانی ثبات و دوامی نخواهد داشت.
عقیده علمای اهل سنت درباره وجود مقدس امام زمان علیه السلام
محب الدین طبری او از رسول اکرم نقل می کند که فرمودند: اگر در دنیا نماند مگر یک روز خداوند آن روز را طولانی میکند تا مردی را از اهل بیت من که نامش نام من است مبعوث می نماید. سلمان پرسید یا رسول الله از کدام فرزندت؟ حضرت دست مبارکش را روی شانه حسین علیه السلام نهاد و فرمود از این فرزندم.
- ابوعبدلله فقیه محمد بن یوسف گنجی شافعی: بدرستی که مهدی علیه السلام فرزند حسن عسگری علیه السلام است. او از زمان غیبت تاکنون زنده و موجود و باقی است و بقای او امتناع ندارد به دلیل بقای عیسی و خضر و الیاس علیهم السلام.
- ابن ابی الحدید: مشهور بین عموم مسلمین در تمام این اعصار است که در آخر الزمان مردی از اهل بیت ظاهر خواهد شد که دین را تایید و عدل را آشکار فرماید و مسلمانان از او پیروی نمایند و بر ممالک اسلامی مستولی شود و نام او مهدی است. (مقدمه ابن خلدون ص 362)
منبع:http://www.yaranemahdi.com
نام: محمّد.
پدر: امام حسن عسکرى(ع).
مادر: نرجس
القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى.
شکل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سیاه بر گونه راست .
زاد روز: شب نیمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر.
زادگاه: شهر سامراء.
غیبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال.
نمایندگان: چهار نفر از شخصیّت هاى شیعه به نامهاى:
1 ــ ابو عمرو ، عثمان بن سعید بن عمرو عمرى اسدى ، وکیل و نماینده پیشین امام هادى و امام عسکرى علیهما السّلام.
2 ــ فرزند او ، ابو جعفر ، محمد بن عثمان بن سعید ، در گذشته 304.
3 ــ أبوالقاسم ، حسین بن روح بن ابى بحر نوبختى ، در گذشته 326.
4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى ، در گذشته 329.
محل اقامت نامبردگان بغداد ، و کلیّه امور شیعیان و خواسته ها و نامه هاى آنان به وسیله این چهار نفر انجام و ردّ و بدل مى شد; و آرامگاه آنان نیز در بغداد مشهور است.
غیبت کبرى: با در گذشت چهارمین نماینده و سفیر آن حضرت از سال 329 آغاز گردید; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قیام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.
نمـایندگان و وظـیفه مردم در دوران غیبت کبرى: کسیکه فقیه خویشتن دار ، مخالف هواى نفس ، و فرمانبر امر خداوند باشد ، او نماینده امام زمان است; و بر دیگران لازم است از او پیروى کنند; زیرا اینگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند ، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد
هنگام ظهور: آنگاه که منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از کسى جز او سخن نگویند.
محل ظهور: مکّه معظّمه.
محل بیعت ( تعهّد مردم در پیروى از امام ): مسجدالحرام ، میان رکن و مقام.
نشانى: فرشته اى از بالاى سر او فریاد مى زند: این مهدى است ، او را پیروى کنید.
یادگار أنبیاء: انگشتر سلیمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.
یاران: سیصد و سیزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند که هسته مرکزى زمامدارى او را تشکیل دهند; و در حقیقت کارگردانان اصلى قیام مهدى(ع) ، و کارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود که از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آیند.
روش حکومتى: بر اساس قرآن و سیره پیامبر(ص) و امام امیرمؤمنان(ع).
شعاع و دامنه حکومت: سراسر جهان را فرا گیرد; و زمین را از عدل و داد پر کند در حالى که از جور و ستم پر شده باشد.
مرکز حکومت: مسجد کوفه ، ــ مرکز خلافت و حکومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .
چگونگى پیروزى بر دشمنان: همانند پیروزى جدّ عالى مقامش پیامبر اکـرم(ص) بر کافران و مشرکـان ، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان یا سه هزار نفرى که از آسمان فرود آمدند یا پنج هزار نفرى که داراى نشان مخصوص بودند مدد داد; و نیز در جبهه هاى جنگ یاریش کند ، آنچنان که مؤمنان را در حال شکست در بدرو دیگر جبهه هاى فراوان و روز تاریخى حنین یارى و پیروز فرمود و در جنگ احزاب ، رعب و وحشت در دل کفار و مشرکان فرو ریخت.
مدت زمامدارى: روایات که ـ اکثراً مربوط به اهل تسنّن است ـ در این باره باختلاف سخن گفته ، امّا به عقیده شیعه خدا آگاه است.
وزیر و معاون: عیسى(ع) از آسمان فرود آید و به عنوان وزیر با حضرتش همکارى نماید.
برکات حکومت و رهبرى او: درهاى خیر و برکت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا کشد; مردم همه در رفاه و بى نیازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پیوسته گردند ، آنچنان که مسافران را به برداشتن توشه نیازى نخواهد بود; و اگر زنى یا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند کسى را با آنها کارى نباشد.
نماز و انفاق
در تفاسير و روايات مختلف، مراد از صبر را در اين آيه، روزه دانسته اند.(4)
نماز و عدالت
نماز و جهاد
نماز و امر به معروف و نهي از منكر
با برپايي نماز كه انسان را از زشتي ها و منكرات باز مي دارد، روح و جان خود را از همه آلودگي ها پاك و به صفات پسنديده آراسته كنيد و آنگاه مردم را به خوبي ها امر و از بدي ها و منكرات نهي نماييد.
پي نوشت ها:
1. بقره/ 3 و نيز در آيه 29 سوره فاطر و آيه 38 سوره شوري اين دو همراه آمده اند.
2. بقره/43 و در آيات زياد ديگري از جمله در آيات83، 110، 177و 277 همين سوره، اين دو همراه ذكر شده اند.

از غمت، گشته درون دل من بلوایی
ای شهنشاه دو عالم یا حسین ابن علی
شعله ور تر بنما این شرر شیدایی
یا حسین ای شرف هستی و هر آنچه که هست
همه جا گشته ام و نیست چو تو مولایی
یک اباالفضل تو لیلا شده، عالم مجنون
چه کسی دیده که لب تشنه بود سقایی
یا حسین! جانم اگر نیست گران لیک پذیر
مردن از داغ تو نبود سخن بی جایی
از غمت حضرت آدم به همه عمر گریست
گریه ی بر تو دهد بر دل و جان پایايی
جاودان هستی و هر آنکه بمیرد از عشق
می دهد نام نکویش به فلک پویایی
ای حسین ای شه لب تشنه تو را می خواهم
زنده کن جان مرا با نفس عیسی یی
کربلا را ز تو می خواهیم و اکنون ای یار
تو برآورده کن آن را به ید بیضایی
من عزادار تو هستم نیش ها نوش دلم
گر کند سخره مرا جاهل و هر دانایی
گریه ی بر تو حسینا عشق می زاید و شور
هر کجا هست تحول تو به حق آنجایی
ای سلاطین جهان خاک کف پای درت
فخر داری به همه چون تو گل زهرایی
مهربان تر به من ای از پدر و از مادر
می شود مست شوم با نگه شهلایی
جان عباس علمدار، همان ماه غریب
یاریم کن که شوم تا ابد عاشورایی
دختر زيباي بهار آمده
ذکر علي فاطمه يا فاطمه
فاطمه به روايت معصومان
فاطمه عليها السلام در انديشه امام خميني
گلدانه هاي تسبيح
ميلاد سحر
فاطمه و علي
جلوه هاي نور
آواي شادي
روابط عمومي هيئت عاشقان حسين عليه السلام
التماس دعا
ای فرزندم از چهارهزار حدیث چهارصد نکته و از چهارصد نکته هشت مورد را فراگرفتم که به شرح زیر است:
دو چیز را هرگز فراموش مکن:
اول خدا دوم مرگ
دوچیزرا زود فراموش کن:
۱ـ بدی دیگران درحق خودت ۲ـ خوبی خودت درحق دیگران
چهارچیز را بیش از پیش نگه دار :
۱ـ شکمت را د رسر سفره مردم! ۲ـ زبانت را در جمع !
۳ـ چشمت را درخانه دوستان ! ۴ـ دلت را در نماز!
منبع : www.LoveMohammad.blogfa.com
[ اللهم عجل لولیک الفرج ]
که مراغواکردی،درروی زمین برای آنان به
آرایشگری خواهم پرداخت وهمه آنان راغوا
خواهم کرد!2
مگراینکه-العیاذبالله-باورش نسبت به ارزش و
گوهرایمان وحقیقت روزجزاوحیات جاودان پس ازمرگ ویا اعتقادش دربارهءدشمنی شیطان
نسبت به آدمیان،درکمال سستی واحیاناًدرمرز
عدم باشد!
ویاآنکه براثراشتغال به مشاغل زندگی«مادی»
یک نوع حال غفلت مستمر،روح وی رافرا
گرفته وحال توجه وتفطّن نسبت به محفظت گوهر ایمان ازخطرآفات حاصلهءازسوی شیطان
از وی سلب شده باشد.
مباهات حضرت علي به همسري فاطمه عليهماالسلام
شخصيت بزرگي چون علي عليه السلام به همسري فاطمه عليهاالسلام افتخار ميكند و همسري با او را براي خود فضيلت و ملاك برتري بر ديگران و شايستگي پذيرش مسئوليتهاي سنگيني چون رهبري جهان اسلام ميداند. برخي از موارد كه حضرت براي اثبات حقانيت خود به داشتن همسري فاطمه عليهاالسلام استناد فرمودهاند عبارت است از:
* در پاسخ نامهاي به معاويه از جمله فضيلتها و امتيازهايي كه حضرت به آن اشاره ميفرمايند اين است كه «بهترين زنان جهان از ماست و حمالة الحطب و هيزم كش دوزخيان از شماست.»(1) حضرت علي عليه السلام در ضمن پاسخ به نامه معاويه مينويسد: «دختر پيامبر صلي الله عليه و آله همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آميخته است. نوادگان حضرت احمد(صلي الله عليه و آله)، فرزندان من از فاطمه عليهاالسلام هستند، كداميك از شما سهم و بهرهاي چون من دارا هستيد.»
* در جريان شوراي شش نفره كه خليفه دوم براي جانشيني وي را تعيين كرده بود حضرت خطاب به ساير اعضا فرمود: «آيا در بين شما به جز من كسي هست كه همسرش بانوي زنان جهان باشد؟» همگي پاسخ دادند: نه.(2)
* حضرت علي عليه السلام در ضمن پاسخ به نامه ديگر معاويه مينويسد: «دختر پيامبر صلي الله عليه و آله همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آميخته است. نوادگان حضرت احمد(صلي الله عليه و آله)، فرزندان من از فاطمه عليهاالسلام هستند، كداميك از شما سهم و بهرهاي چون من دارا هستيد.»(3)
* در جريان سقيفه حضرت ضمن برشمردن فضايل و كمالات خويش و اين كه بايد بعد از پيامبر، او رهبري و هدايت جامعه اسلامي را عهدهدار شود به ابوبكر فرمود: «تو را به خدا سوگند ميدهم! آيا آن كس كه رسول خدا او را براي همسري دخترش برگزيد و فرمود خداوند او را به همسري تو [علي] در آورد من هستم يا تو؟ ابوبكر پاسخ داد: تو هستي.(4)
فاطمه ركن علي است
از مقامات ممتازي كه مخصوص پيامبر صلي الله عليه و آله و حضرت فاطمه عليهاالسلام ميباشد ركن بودن براي علي است. در حديثي ميخوانيم پيامبر صلي الله عليه و آله به حضرت علي عليه السلام فرمودند: «سلام عليك يا ابا الريحانتين، فعن قليل ذهب ركناك.» (5)
چه تعبير لطيف و زيبايي همان تعبير حضرت علي عليه السلام در مورد زن كه فرمودند زن ريحانه است. پيامبر نيز فرمودند: «سلام بر تو اي پدر دو گل [زينب و ام كلثوم] به زودي دو ركن تو از دست ميروند.» حضرت علي عليه السلام بعد از شهادت فاطمه خطاب به ايشان فرمودند: «بِمَنِ العَزاء يا بِنتِ مُحمد؟ كنت بِكِ اتعزي فَفيم العَزاء من بعدك؟»؛ به چه چيزي آرامش يابم اي دختر محمد؟ من به وسيله تو تسکين مييافتم؛ بعد از تو به چه چيزي آرامش يابم؟
علي عليه السلام بعد از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: «اين يكي از دو ركن بود» و بعد از شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام فرمودند:« اين ركن ديگر است.»
مددكار اطاعت الهي
انبياء و پيشوايان معصوم تنها راه سعادت و خوشبختي انسانها را پيروي از دستورات الهي ميدانستند و از اين رو بهترين همكار و دوست براي آنان كسي بود كه در اين راستا به آنها كمك كند.
ميخوانيم علي عليه السلام در پاسخ پيامبر كه سؤال كردند:« همسرت را چگونه يافتي؟» گفتند:« بهترين ياور در راه اطاعت از خداوند.»(6)
تمسك علي عليه السلام به كلام زهرا عليهاالسلام
حضرت در حديث اربع مائة بعد از اين كه فرمودند در مراسم تجهيز مردهها گفتار خوب داشته باشيد چنين ادامه دادند: «فان بنت محمد صلي الله عليه و آله لما قبض ابوها ساعدتها جميع بنات بنيهاشم، قالت: دعوا التعداد و عليكم بالدعا.»
حضرت زهرا عليهاالسلام بعد از ارتحال رسول اكرم صلي الله عليه و آله به زنان بنيهاشم كه او را ياري ميكردند و زينتها را رها كرده و لباس سوگ در بر نمودهاند، فرمود:«اين حالت را رها كنيد و بر شماست كه دعا و نيايش نماييد.»(7)هنگام ارتحال بزرگ بانوي اسلام حضرت فاطمه و بيان وصايا و حلاليت ايشان حضرت در پاسخ ميگويد: « پناه به خدا، تو داناتر و پرهيزكارتر و گراميتر و نيكوكارتر از آني كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوري از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولي گريزي از آن نيست. به خدا قسم با رفتنت مصيبت رسول خدا را بر من تازه نمودي، يقينا مصيبت تو بزرگ است مصيبتي كه هيچ چيز و هيچ كس نميتواند به انسان دلداري دهد و هيچ چيز نميتواند جايگزين آن شود.»
با اين كه حضرت علي عليه السلام معصوم بوده و تمام گفتههاي او حجت است ولي براي تثبيت مطلب به سخن زهرا عليهاالسلام تمسك ميكند. اين نشانگر عصمت حضرت صديقه طاهره عليهاالسلام بوده و اين كه تمام رفتار، گفتار و نوشتار او حجت است و از اين جهت فرقي بين زن و مرد نيست.
تنها تسلي بخش علي عليه السلام
حضرت بعد از شهادت فاطمه خطاب به ايشان فرمودند:
«بِمَنِ العَزاءُ يا بِنتَ مُحمَد؟ كُنتُ بِكِ اَتَعزي فَفيمَ العَزاء مِن بَعدِكِ؟» (8)؛ با چه کسي آرامش يابم اي دختر محمد؟ من به وسيله تو تسکين مييافتم؛ بعد از تو با چه کسي آرامش يابم؟
غضب خداوند به غضب فاطمه عليهاالسلام
حضرت علي عليه السلام از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل نموده كه ايشان فرمودند:
«انَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَيَغضِبُ لِغَضِبِ فاطِمَه وَ يَرضي لِرِضاها»(9)؛ خداوند عزوجل به خاطر خشم فاطمه، خشمگين؛ و براي خشنودي و رضايت فاطمه راضي ميشود. «خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به رسول خدا بپيوندد، پس از او شكيبايي من به پايان رسيده و خويشتنداري از دست رفته، اما آنچنان كه در جدايي تو صبر كردم در مرگ دخترت نيز جز صبر چارهاي ندارم شكيبايي بر من سخت است. پس از او آسمان و زمين در نظرم زشت مينمايد و هيچ گاه اندوه دلم نميگشايد. چشمم بيخواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربهاي بود كه دل را خسته و غصهام را پيوسته گردانيد و چه زود جمع ما را به پريشاني كشانيد…
و در حديث ديگر خطاب به حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمودند:
« انَّ اللهَ لَيَغضِبُ لِغَضَبِكِ وَ يَرضي لِرِضاكِ»(10)؛ خداوند براي خشم تو، خشمگين و براي خشنودي تو، خشنود ميشود.
برگزيده پيامبر صلي الله عليه و آله
حضرت علي عليه السلام در مصيبت حضرت زهرا عليهاالسلام خطاب به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «قل يا رسول الله عن صفيتك صبري»؛ « يعني اين صفيه توست، بانويي كه صفوه تو، مصطفي و برگزيده توست رحلت كرده و صبر فقدانش براي من دشوار است.»(11)
تكرار مصيبت فقدان پيامبر صلي الله عليه و آله
هنگام ارتحال بزرگ بانوي اسلام حضرت فاطمه و بيان وصايا و حلاليت ايشان حضرت در پاسخ ميگويد: « پناه به خدا، تو داناتر و پرهيزكارتر و گراميتر و نيكوكارتر از آني كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوري از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولي گريزي از آن نيست. به خدا قسم با رفتنت مصيبت رسول خدا را بر من تازه نمودي، يقينا مصيبت تو بزرگ است مصيبتي كه هيچ چيز و هيچ كس نميتواند به انسان دلداري دهد و هيچ چيز نميتواند جايگزين آن شود.»(12)
مقدم نمودن خواست فاطمه برخواست خويش
در هنگام وصيت حضرت زهرا عليهاالسلام در پاسخ امام به ايشان و گريستن هر دو، سپس امام سر مبارك فاطمه عليهاالسلام را به سينه چسباند و گفت:«هر چه ميخواهي وصيت كن، يقينا به عهد خود وفا كرده، هر چه فرمان دهي انجام ميدهم و فرمان تو را بر نظر و خواست خويش مقدم ميدارم.» (13)
پايان شكيبايي علي عليه السلام
علي عليه السلام كه اسوه صبر و استقامت است اما در شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام تاثر و تالم خود را چگونه اظهار ميدارد، تا آنجا كه بعد از دفن همسر گراميش در حالي كه حزن و اندوه تمام وجود او را فرا گرفته بود خطاب به قبر پيامبر صلي الله عليه و آله عرضه داشت:
«خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به رسول خدا بپيوندد، پس از او شكيبايي من به پايان رسيده و خويشتنداري از دست رفته، اما آنچنان كه در جدايي تو صبر كردم در مرگ دخترت نيز جز صبر چارهاي ندارم شكيبايي بر من سخت است. پس از او آسمان و زمين در نظرم زشت مينمايد و هيچ گاه اندوه دلم نميگشايد. چشمم بيخواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربهاي بود كه دل را خسته و غصهام را پيوسته گردانيد و چه زود جمع ما را به پريشاني كشانيد… اگر بيم چيرگي ستمكاران نبود، براي هميشه اينجا [كنار قبر زهرا(عليهاالسلام)] ميماندم و در اين مصيبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشک از ديدگانم ميراندم.»(14)
پينوشتها:
1- بحارالانوار/ج41/ صص151و 224.
2- نهج البلاغه.
3- طبرسي/ احتجاج/ مؤسسه الاعلمي للمطبوعات/ بيروت/ چاپ دوم، 1983 ميلادي/ج1/ ص135.
4- همان/ ص 123.
5- علامه الحافظ محب الدين الطيري، ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي/ چاپ بيروت دار المعرفه/ ص 56.
6- بحارالانوار/ ج43/ ص 117.
7- جوادي آملي/ زن در آئينه جمال و جلال/ ص42.
8- رحماني همداني/ فاطمة الزهرا بهجة قلب مصطفي/ ص 578/ به نقل از مجمع الرواية.
9- کنزالعمال/ مؤسسه الرسالة بيروت/ ج12/ ص111.
10- همان.
11- نهج البلاغه/ فيض السلام/ خطبه 193.
12- سيدمحمد کاظم قزويني/ فاطمة الزهرا من المهد الي اللحد/ دارالصادق بيروت/ چاپ اول/ صص610- 609.
13- همان.
14- اصول کافي/ ج1/ ص 159
داوود علیه السلام گفت: خداوندا! آنقدر می جویمت تا بیابمت. خداوند بر او وحی فرمود:
اول گامی که برداشتی ما را جا گذاشتی. چرا که طلب از خویش دیدی نی از من.
عارف طلب از یافتن یافت
نه یافتن از طلب.
در (عهد جدید) انجیل لوقا می گوید:
من به شما می گویم بخواهید به شما داده می شود . بجویید می یابید. درب زنید به روی شما باز میشود .
عاقبت جوینده یابنده بود.
آورده اند که: فردای قیامت خداوند با بنده ای عتاب کند که صحیفه ی او پر از حسنات بود و گوید:
فرمانبرداری تو به خاطر بهشت طلبی بود و گناه نکردنت از ترس آتش . پس برای من چه کردی؟
حدیث قدسی:
بنده ی من مرا اطاعت کن. تا تو را مانند خود کنم من چنانم که به چیزی بگویم بشود میشود . تو را نیز چنان کنم که به چیزی بگویی بشود میشود.
حدیث قدسی:
" فرزندم اين نامـهاز پدريست كـه گرمي آفتـاب زندگيش بـه سردي و غروب مينشيند.معترف به مصائب توانسوز روزگار است و سال و ماه و ساعات از او روي برتافتهاند،و هر دم بمرگ نزديك ميشود. پدري كه بـه پيشامدهـاي اين اين جهـان نـاپـايدار و بي مقدار ،سر فرود آورده و در خـانـه مردگـان سكني خـواهد گزيدو فردا بعزم سفـري جاودانه از اين گيتي كوچ خواهد كرد. چنين پدري بـه فـرزند جـوانش ـ كـه آرزومند چيزي است كه آنـرا نميـابد ـ سخن ميگـويد فـرزندي كـه ـ بهـر حـال مـانند تمـام موجودات ـ هلاك خواهد شد وآماج تيرهاي بلا و هدف درد ها ورنجهـا و گروگان مصائب سخت روزگـار غدار است.موجودي كـه خدنگهـاي زهرآگين و تلخ را نشانـه است و بـه اضطرار اسير چنين ناگواريهـاي نـاپـايدار است.سـوداگر سراي فريب و فسـاد و وامدار مـرگهـا و نابودي ها،هم پيمان و آميخته با غمها و قرين و جليس با محنتها نـشــانــه و هـدف افـتهــا و شهـيـد هــوي و هــوس ديگـران و سرانجام...جانشين مردگان است.
اينك پس از ثنا و ستايش پـاك آفريدگـار و درود فراوان بر رسول خدا، پسرم تو بدان: من آن هنگام در چيزي كه برايم اشكار گرديده مينگرم .چـون ميبينم جهـان از من روي ميگيرد و روزگـار بـا من به سركشي ميگرايد و آخرت از من استقبال ميكند،احساس ميكنم كه هر چيز ديگر از يادم ميرود و جز بكار خويش بچيزي رغبت ندارم. امّا لحظـه اي كـه فـارغ از ديگران غم خويش ميخورم و هوس مرا آسوده ميگذارد حقيقت در برابرم رخ مينمـايد و جلـوه گـر ميشـود. چنين كيفيتي است كه مرا بكوشش و تلاش واميدارد،كـه بي ترديد بازيچـه نيست و از آميختگي بدروغ و ريا، فرسنگها بدور است. نيك كه مينگرم تو را جزيي از خود مـيابمـ نـه خطاگفتم ـ بلكـه تو همـه وجود مني و چنان آميختـه با مني كـه اگر چيزي بتو روي آورد،درست مانند انست كـه بمن روي آورده است.از اينرو اگر مرگ تو را فراگيرد، چنان است كـه مرا گرفتـه . بدين سبب كار تو مرا در اندوه افكنده،بدانگونـه كـه كـار خودم مرا بـه غم و افسـوس ميكشاند.بنابراين وصيت خويش را بر تو نوشتم در حـالي كـه خواه براي تو بمـانم يـا بميرم از اجراي آن بدست تو دل قـوي دارم و مطمئن هستم.
پسـرم تـو را بپـرهيـزگـاري و تـرس از عقـوبت خدا و متـابعت و فرمـانبرداري از آفريدگـار وصيت وسفـارش ميكنم . ويرانـه دل را بنور تابناكش آباد گردان، در رشته مهر با او ببندگي و دلسپاري چنگ بـزن.زيـرا هيچ رشتـه و پيـوندي استـوار تـر ازپيـوستگي و همبستگي با ذات لايزال كردگار متعال نيست.
دل بـه حكمت و مـوعظت شـاد وپـاك بگردان وبـا يـاد مرگ در زهد وپارسايي بكوشو نرم رفتار ونيك گفتار باش .پيوسته بيقين ايمان خويش را قوي كن و تقدير مرگ را بخود بقبولان و نفس خـود را بـه اعتراف در ناپايداري دنيا وادار سـاز.آلام و آزار و مصـائب سخت روزگار را بـه او بنمـايـان ،و زشتي دهر و نـا ملايمـات روزهـا را نكـتــه بــه نكـتــه بـرايـش بـرخـوان و اورا بـتـرسـان .
با دفتر زندگي گذشتگان اورا آشنـا سـاز و حوادث و رويدادهـايي را كـه بر آنهـا گذشتـه است براي او بـاز گو. نفس خـويش را در بارگاه هاي ويران سفر ده و بگذار آثـار آنهمـه قدرت و عظمت را نيك بنگرد ودريابد كـه از كجا تـا بكجـا رسيدهاند و چگونـه از دوستان جدا شده اند ودر سراهاي تنگ و تـاريك مـاندهاند.در اين موقع بخويش فكر كن كـه دير يا زود تو نيز همچون يكي از تن هاي تنهاي آنها خواهي بود.
" پسر, خانـه ايمان و آرامگاه خويش سامان ده و جهان جـاودان را بسراي نـا پـايدار مفروش. سخني كـه نيك نميداني مگو و پيرامون آنچـه مـربـوط بتـو نـيست گفتگـو مكـن. در هـر راهـي كـه گـام مـينهي ، مبـادا به گمـراهي بـرسي.زيـرا در گمـراهي و سـرگـرداني خويشتن داري بسي بهتر از انجام كاري است كه سرانجامش هراس است و نگونباري. مروج نيكوكاري باش تـا خود از نيكو كـاران گردي . پيوستـه با دست و زبان نيكان رابـه كـارهـاي پسنديده تشويق كن و از كردار نكوهيده باز دار، وهر چند كـه ميتواني، با بدكـاران و پليد فكران مياميز واز آنها دوري گزين. در راه خدا جهاد كن چنان جنگ وجهادي كه شايسته قدر اوست.هر جا ودر هر موقعيتي هر چند كه سختي كشي و به رنج افتي، براي حق و عدالت قيـام كن.در كـار دين پيوستـه دانشجو بـاش و خـويشتن را بناملايمات عادت ده. صبور بودن در راه حق،نيكخويي است. در همـه كارهـا بكردگـار خويش توكل كن زيرا تو بـه پنـاهگـاهي استوار و نيرومند روي آوردهاي. آنگاه كـه دست نيـاز بسوي خداي آوري، با همـه دل و جان نيازمند باش. زيرا وجود و كرم تنها از خداست. در كارها بسيـار از او طلب خير و نيكي كن، و در وصيت و سفارش من انديشه بكار بند وچيزي را از ياد مبر. زيرا نيكوترين گفتار سخنياست كـه شنونده را سودي سرشار و بهرهاي بيشمار بخشد, سخن پاك و نيك آن نيست كـه بهرهاي نرسـاند و آموختن دانشي كـه پسنديده نيست بي تـرديد علم و عملش هم سـودمند نخـواهـد بـود. فرزندم! به خود مينگرم كه خرد سالي و جواني بـه پيري و سالخوردگي رسـانيدهام و سستي و نـاتواني در وجودم خـانـه كرده، از اينرو در وصيت بتو شتافتم. ديدم در آن حكمت و عبرتي است. بيم داشتم كه مبادا مرگم فرا رسد، و آنچه در خاطرم ميگذرد بتو نرسانده باشم و يا همانگونه كه تنم را ضعف و سستي فرا ميگيرد، انديشـهام نيز سستي پذيرد و سخنان بسياري ناگفتـه ماند.ترسيدم كـه مبادا پيش از آنكـه وصـايـايم را بشنوي هـوس بر تـو چيره گردد و فتنـه و آشوبهـاي دنيـا همچـون اشتري مست و سركش، تـو را بعصيـان كشد.
دل جوان همچون زمين بكر و خاك پاك است. هر دانـه اي كـه در آن افتد نشو و نما يابد. از اينرو پيش از آنكـه خاك دلت ناپـاك و سخت شـود، و عقل و خردت اسيـر هـوس گـردد در تـربيتت كـوشيدم. من با دانش خويش بسوي تو شتافتم تا اينكه تو نيز در درك حقايق بشتابي و درست بدانسان كـه آزمودگان و تجربـه ديدگـان ، كيفيت كار خود را ميشناسند، تو نيز بكـار خويش آگـاه گردي. اگر چنين كني ، بي نياز از رنج و معاف از آزمون و تجربه خواهي شد. آنچه ما از دانش و معرفت و ايمـان كسب نمودهايم تو نيز همـانهـا را بدست آر چـه بسيار چيزهايي كـه بر مـا پوشيده بود بر تو عيـان گردد. " فـرزنـدم! اگـر چـه عـمـر من هـمچـون كسـاني كـه پـيش از مـن بـودند درازنبود، اما با همـان مهلت كوتـاه، بديده كـاوشگري در كارشان نگريستم و در چندو چون كار و اخبار و سرگذشت زندگيشـان انديشه كردم و در احوال و اوضاع بازماندگانشان، مطالعـه نمودم و چنان در اين بحر مستغرق بودم كه دريافتم خودم هم يكي از آنها هستم بلكـه ـ فراتر از اين ـ در سير تاريخ و چگونگي زندگيشـان چنان با آنها اميختم ، كـه احسـاس كردم بـا اولين و آخرينشـان زندگي كردهام! آنگاه پـاكي دنيـا را از نـاپـاكيش و سودش را از خسرانش باز شناختم. اينك از هر كاري، نيك و پسنديده و گزيـدهاش را براي تـو انتخـاب نمـوده و مجهـول ونـاپسندش را از تـو دور سـاختم. آنچـه پدري مشفق و مهـربـان در حق فـرزندش روا و سـزا ميداند ، در حق تو كردم و گفتم. و در اين سخن اراده نمـودم كـه تو را حكمت و ادب آموزم، تا در اين عنفوان جواني و روزگار شاد كامي،تربيت يافته و پند آموخته شوي و ارادهات بهـر كاري، پاك و كردارت راست باشد. بـراي ادب آمـوزي و حكمت اندوزي ، از كتـاب خداوند مهـربـان ، ابتداي سخن ميكنم. كتـابي و شريعتي كـه فـرامين و احكـام حلال و حرام را بما اموخته و تجاوز و تخطي از آنها را نكوهش فرموده و ناپسند دانسته است. بيم از آن داشتم كـه مبادا همانگونـه كـه مردم در عقايد و احكام ، از هوسها و انديشـه هاي اشتباه خويش متابعت نمودند، تو نيز مانند آنان بلغزش و خطا افتي. از اينرو آگاه كردنت بر آن امور نزد من سزاوارتر از آن بود كه تو را در كار خويش رها كنم و دل از هلاك تو آسوده سـازم. بر اين اميد كـه آفريدگار منان تو را در انجـام اين وظـايف پـاك و مقدس، توفيق دهد و بسوي مقصد نيك هدايت فرمايد.
اكنون سفارش و توصيه من با تو چنين است:
فرزندم نيكو ترين چيزي كـه دوست دارم تو از وصيتم بجـاي آوري، پرهيز و ترس از خداست. به آنچه آفريدگاربرتو لازم و واجب شمرده اكتفا كن و قدم براهي گذار كه نيكان و گذشتگان و پدر و مادر و خـانوادهات در آن طريق گـام نهـادهاند. زيرا آنـان خويشتندار و پرهيزكار و دانـا بوده، و در اينراه چيزي را فروگذار ننمودهاند.
همـانگونـه كـه تـو مي انديشي و مينگري آنهـا نيز فكر كردند و ديدنـد،تـا اينكـه سـرانجـام اين دو كـار اين بـود كـه بغـايت خويشتنداري و نهايت انجام تكليف و وظيفه خود رسيدند. پس اگر نفس تو از طريق آنان سربـاز زد و نخواست همـانسـان كـه آنـان انديشيدند و ديدند، بنگـرد و بينـديشـد و در اين دو يقين كند، تو او را بـه متـابعت مجبور كن وخواهـان همين روش پسنديده باش. البتـه با تحصيل و تعليم و دانايي ،آنرا بطلب و در سخنان در هم و شبهـه آميز خود را رهـا مسـاز،تـا نـاگزير بمشـاجره و منازعه شوي و پيش از انكـه پا بر اين راه گذاري ، از پروردگار ياري بخواه و براي كسب موفقيت و اجتناب از هر بدي وياسخني كـه بـه باطل آميختـه باشدو يا بضلالت گمراهيت كشاند،تنهـا بخداوند مهربان پناه ببر و رو بسوي او آور. آنگـاه پس از اينكـه مطمئن شدي كـه دلت صـاف و پـاك گشتـه،و فروتن و فـرمـانبـردار شده، و تمركز فكر وانديشـه يـافتـه اي و مقصدت تنهـا در اين راهست در آنچه من بتو سفارش و توصيه ميكنم، بدقت انديشـه كن. اما اگر آنچـه را كـه خـواهـاني، از تمركز فكـر و پـاكي دل از پليدي هـابدست نيـاوردي، بـدان كـه در اين حـال بكـور اشتـري ميمـاني كـه در ورطـه هاي وهمناك و دره هاي تنگ و تـاريك فروافتـاده است. چنين كسي كه براه اشتباه رود و خطا كند،هرگزخواهان دين و آيين نيستو شبهات را با يقين مياميزد. براي چنين كسي دست برداشتن و درنگ كردن در راه خود بصلاح نزديك تر است.
راستي من اينقدرروسياهم كه روم نميشه به خدا بگم ولي شما كه پاكيد ميخوام براي حل مشكل من٣تا صلاوات از ته دل بفرستيد الله هم صل علي محمدوال محمد.


